محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
284
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
ترف نيز گويند و به اين معنى [ بباى فارسى « 21 » ] نيز آيد . و [ بضم با ] قسمى از سبزيست كه ببخش سفيد و نازك « 1 » شود و برك [ و ] ببخش تيز خورند و هاضم طعام باشد و بغايت مبهمى است . مثالش يوسفى طبيب گويد : شعر ترب نيكو باشد از بهر سعال « 2 » * بول راند « 3 » چشم را روشن كند و آنكه نتوان « 4 » برد نامش فى المثل * گر بود چون موم چون آهن كند تب و شيب - بمعنى سركشته و مدهوش . مثالش شمس فخرى گويد : بيت آصف اگر چه « 5 » صاحب تدبير و راى بود * با عقل و فطنت تو و را تيب دان و شيب تاب - گرمى باشد . و فروغ و پيچ و طاقت باشد و اين چهار معنى را در سه « 6 » بيت حكيم عنصرى فرمايد : شعر گفتم متاب زلف و « 7 » مرا اى پسر متاب * گفتا ز بهر تاب تو دارم چنين بتاب گفتم نهى برين دلم آن تابدار زلف * گفتا كه مشك ناب ندارد قرار و « 7 » تاب [ گفتم كه تاب دارد بس بارخ نو زلف * گفتا كه دود دارد با تف خويش تاب ] « 8 » و بمعنى امر بمعنى اول و دوم و سوم و بمعنى اسم فاعل از آن سه معنى نيز آمده « 22 » و در فرهنگ بمعنى محنت و مشعت نيز آمده و شاهد اين معنى حكيم سنائى فرمايد : بيت [ داشت لقمان يكى كريچهء تنك * چون گلوگاه ناى و سينهء چنك ] « 9 » روز نيمى بآفتاب بدى * شب به دو در برنج و تاب بدى تنگياب - آنچه بدشوارى حاصل شود . حكيم خاقانى گويد : بيت صاحب ستران « 10 » همه بانك بر ايشان زدند * كاين حرم كبرياست بار « 11 » بود تنگياب مع التاء توخت - [ به وزن دوخت ] يعنى گذارد و ادا كرد مثالش حكيم سنائى فرمايد : بيت عقل خفش ( ؟ ) بتوخت نيك « 12 » بتاخت * عجز در را او شناخت شناخت ( ؟ ) و بمعنى كشيد و جمع كرد و حاصل كرد نيز آيد . بمعنى كشيد فرخى گويد : بيت مظفرى كه بانديشه كين تواند توخت * ز پيل « 13 » آهن يشك و ز شير آهن خاى « 14 » و بمعنى خواست نيز آمده چنان كه حكيم اسدى فرمايد : شعر بتيغ و سنان هر كجا كينه توخت * گهى دل دريد و گهى سينه سوخت و بيت مرقوم فرخى نيز مؤيد اين معنى مىتواند شد و اين از لغات اضدادست .
--> ( 1 ) « س » نارك . ( 2 ) اصل سفال . ( متن تصحيح قياسيست ) . ( 3 ) اصل : پوراند ( متن تصحيح قياسيست ) . ( 4 ) اصل : بر نتوان . ( 5 ) « س » : جه . ( 6 ) اصل : دو . ( 7 ) در « س » واو نيست . ( 8 ) اين بيت از لغت فرس اسدى آورده شده است . ( 9 ) از فرهنگ جهانگير . ( 10 ) « ب » : سران . ( 11 ) « س » : بور . ( 12 ) « س » : بتوخت و نيك . ( 13 ) « س » : بير . ( متن از « ب » و « ن » است ) . ( 14 ) از اين پس تنها در « ب » آمده است . ( 21 ) يعنى ترپ . ( 22 ) در برهان معنى آهن تافته و خشم و قهر و غضب نيز دارد .